نشسته بر اریکه ی
کابوسی
هرشب به تاراج خوابم
می آیی
چه میخواهی ؟
این زخمی گریخته
از جنگی بی فاتح
دلش را که حلقه کرد
بر انگشتت
روحم را از این
شعمدانی های کنار
پنجره
و آن ماهی قرمزی
که دو نوروز مرا
تاب آورده
بگیری
گیره ی نگاهم از
سر زلفت می افتد
کابوسی
هرشب به تاراج خوابم
می آیی
چه میخواهی ؟
این زخمی گریخته
از جنگی بی فاتح
دلش را که حلقه کرد
بر انگشتت
روحم را از این
شعمدانی های کنار
پنجره
و آن ماهی قرمزی
که دو نوروز مرا
تاب آورده
بگیری
گیره ی نگاهم از
سر زلفت می افتد
کدام آینه ی صبوری
پریشانی موهایت را
همیشه همسفر
خواهد بود
از پیچ این کوچه که گذشتی
دوباره تو میمانی و
غرابت آن پاهای
خاکستریبگذار بخوابم
رضا رشید پور
27-12-05
4 Kommentare:
دوست داشتم
بماند که
دلم هم گرفت
رضای عزیز،
از خواندن شعرها، مطالب و یادداشت هایی که نمایانگر اندیشه های زیبا و رنگین کمانی تو هستند، بسیار لذت بردم.
ممنونم که به "کافه تراس" سر می زنی. راستش، تا چند روز پیش فکر می کردم پیام هایی که به نام رضا نوشته می شوند از طرف دوستم رضا علیپور است.
رضا جان، اگر ممکن است آدرس اینترنتی ات را برایم بنویس.
با سپاس
چه زوزه اي كشيد پايم
گويي به دندان گرگي آويخته است...
مرسي به ما هم سري بزنيد.
واهه گرامی سلام من البته همیشه به کافه تراس سر میزنم، حسین منصوری بود که مرا با آنجا آشنا کرد یکی دو بار هم نظر گذاشتم ولی این رضا ی مورد نظر را فکر میکنم باید هنوز دنبالش بگردی. به هر حال آدرس مایل من
r-pour@gmx.de
پاینده باشی
ارسال يک نظر