از قتلگاه پروانه و داریوش که بیرون آمدیم، باران میبارید. تمام میخانه های اطراف پُر بود از سبزپوشهایی که پیروزی تیم محبوبشان وِردِربرمن را به شادی مینوشیدند و ما دربدر به جستجوی کنج خلوتی که بار اندوه هزار ساله امان را به کمک پیاله ایی برای لحظه ایی زمین بگذاریم. دیشب دوباره نیلوفری روئید به باغ فراموشیمان و تلنگری خورد به این حافظۀ تاریخی که گاهی جا می ماند پشت دغدغه های روزمره گی. سپاس نیلوفر

1 Kommentare:
مرسی مرسی مرسی اشعار فروغ واقعا عالی بود مدتها دنبال یه مرجع به این کاملی می گشتم تو هیچ کتابی هم نمی شه اینقدر کا مل پیداکرد واقعا خسته نباشی
ارسال يک نظر