9.10.10

انهدام













اين روزها
اينگونه‌ام ،‌ببين:
دستم، چه كند پيش مي‌رود،‌انگار
هر شعر باكره‌اي را سروده‌ام
پايم چه خسته مي‌كشدم ،‌گوئي
كت بسته زخَم هر راه رفته ام
تا زير هركجا
 حتي شنوده‌ام
هربار شيون تير خلاص را
 □
اي دوست
اين روزها
با هركه دوست مي‌شوم احساس مي‌كنم
آنقدر دوست بوده‌ايم كه ديگر
وقت خيانت است
 □
انبوه غم حريم و حرمت خود را
از دست داده است
ديريست هيچ كار ندارم
مانند يك وزير
 وقتي كه هيچ كار نداري
تو هيچ كاره‌اي
من هيچ كاره‌ام : يعني كه شاعرم
گيرم از اين كنايه هيچ نفهمي
 □
اين روزها
اينگونه‌ام :
فرهاد واره‌اي كه تيشه‌ي خود را
گم كرده است
 □
آغاز انهدام چنين است
اينگونه بود آغاز انقراض سلسله‌ي مردان
ياران
وقتي صداي حادثه خوابيد
برسنگ گور من بنويسيد:
- يك جنگجو كه نجنگيد
اما …، شكست خورد
---------------------
نصرت رحمانی