29.2.12

آمدم بنویسم 
یک کلاغ
دیدم زحمت سی و نه تایش
می به گردن شما 
راضی به زحمت نیستم
چل کلاغ

رضا رشیدپور

6.2.12

خودم با خودم در دو نقش

خبر نگار: خانم فراهانی با سلام میخواستم انگیزۀ شما رو در رابطه با عکس و فیلمی که در اون بدن لخت تون رو به نمایش گذاشتید و آشوبی که به پا کردید رو بفرمایید.
گلشیفته: با سلام و تشکر از شما و رسانه ایی که شما رو برای یه لقمه نون دنبال من فرستاده، اولن که آشوب رو اذهان شما و مردم دامن زد، کاری که من کردم بینهایت در آرامش و لطافت و بدور از هر گونه آشوب شکل گرفته بود.
خبرنگار: ولی خب حرکت شما باعث این جنجال شد. اگر شما لخت نمیشدید اتفاقی هم شاید نمی افتاد.
گلشیفته: مشکل کشور ما هم همینه که سی ساله تمومه درونش هیچ اتفاقی نیافتاده، و وقتی هم که یه اتفاقی میافته آشوب میشه و همین آشوبها هم اتفاقهای بعدی رو مانع میشن و باز سی سال میگذره بدون هیچ اتفاقی... جامعۀ بدون اتفاق و راکد مثل مرداب متعفن میشه.
خبرنگار: بیایم حالا وارد پاره ایی از جزئیات نشیم، برگردیم به سئوال من که واقعن چه هدفی رو از عریان شدن دنبال میکردید؟
باید حتمن این اتفاق میافتاد واقعن ضروری بود؟
گلشیفته: اگه اجازه بفرمایید، من از شما یه سئوالی بکنم که جواب شما به این سئوال من دقیقن همون جوابی باشه که من مایلم به شما بدم با این تفاوت که از دهان خود شما بیرون میاد.
خبرنگار: ( قدری مکث) بفرمایید.
گلشیفته: یعنی موافقید که از شما سئوال کنم؟
خبرنگار: بله بفرمایید.
گلشیفته: شما از ضرورت پرسیدید. پرسیدید که این کار من آیا ضروری بوده؟ من از شما میپرسم که آیا تا به حال خود ارضایی کردید؟
خبرنگار: (غافلگیر) بله؟ متوجه منظورتون نمیشم.
گلشیفته: یعنی واضح تر بیان کنم؟
خبرنگار: (دستپاچه)
گلشیفته: منظورم اینه که شما شده تا به حال در یک شرایط ضروری با دستتون و قدرت تخیلتون....( خبرنگار حرف اورا قطع میکند).
خبرنگار: من نمیدونم با این سئوال چه هدفی رو دنبال میکنید.
گلشیفته: همون هدفی رو که شما دنبال میکنید.
خبرنگار: من چه هدفی رو دنبال میکنم؟
گلشیفته: تو معذورات اخلاقی قرار گرفتید؟ یا براتون خوشایند نیست که به هر سئوال احمقانه ایی جواب بدید؟ هدف من رسیدن به جواب سئوالی که از من کردید.
خبرنگار: نه! من مشکلی ندارم... بله جوابتون مثبته.
گلشیفته: جواب کدوم سئوالم؟ اولی که خود ارضایی کردین، یا دومی، معذوریت اخلاقی.
خبرنگار: همون سئوال اولتون.
گلشیفته: خب وقتی که خود ارضایی میکردین به چی فکر میکردین. به یه زن لخت؟ یه مرد لخت؟ به آلت تناسلیش؟ بالا تنه اش پایین تنه اش؟
خبرنگار: من فکر میکنم این مسائل خیلی خصوصی ان.
گلشیفته: خیلی ممنون از مصاحبه تون، روز خوبی داشته باشین.
یک توضیح کوتاه: داشتم به حرف دوستی که چند روز پیش گفته بود «هنوز گلشیفته فراهانی در مورد عریان شدنش مصاحبه ایی انجام نداده، خیلی دلم میخواد ببینیم که چی میگه» فکر میکردم که به سرم زد این مصاحبه رو خودم با خودم در دو نقش انجام بدم.
رضا  رشیدپور

26.8.11

چه زود میگذرد

میشنوی؟
صدای پای زمان را؟

از روی جنازۀ لحظه  گذر میکند
تیک تاک... تیک تاک

چیزی به پنجره خورد
مثل صدای باد...ا 
تازیانۀ باران...ا
یا نه... صدای جیغ کودک همسایه بود

از خواب نیم روز پریدم
دستم ولی هنوز اسیر زلف تو بود

نگاهم
 به ساعت روی دیوار
که افتاد
دلم هوای ترا کرد

صدای پای... ا 
تیک تاک... تیک تاک

زمان چه زود میگذرد
هنوز دو روز نیست که رفته ایی
..................................
رضا رشیدپور

30.7.11

مزه


کالباس و خیارشورو که گذاشتم کنار دستش پرسید این کالباسش خوکه؟ گفتم آره فکر کنم، بشقابو با پشت انگشتاش پس زد. گفتم، اِ ... نمیخوری؟ گفت نه بابا چیه... نجسه. گفتم پس مزه چی بیارم برات گفت همین ماست و خیار خوبه

16.7.11

حالت خوبه؟

دَرو همچین محکم بهم کوبید که دو متر پریدم  هوا. تازه چشمام گرم شده بود. سراسیمه وارد شد نفس نفس میزد، دو بار پشت سر هم گفت رادیو رادیو، تلویزیون، دیدی؟... شنیدی؟... گیج و مات و مبهوت مونده بودم دوباره گفت، دیدی؟... شنیدی؟... اخبارو میگم، روشن کن، روشن کن. بالا پایین اتاق و زیرو رو میکرد. گفت پس کو این لامصب کنترل ؟ تمام کانالها برنامه هاشونو قطع کردن دارن گزارش میکنن.ا
 اتاق دور سرم میچرخید چشمام باز نمیشد نمیدونستم خوابم، بیدارم یا دارم خواب میبینم که ادامه داد. هنوز معلوم نیست کار کیه از خودشونه یا غریبه، ولی گرفتن، همشونو گرفتن، رفسنجانی، خامنه ایی، تمام بیت رهبری همه کله گنده هارو از دَم  گرفتن شلوارای همشونم در اوردن. نگفتم ... تلویزیون و تهران و که بگیرن انگار که تمام ایران و گرفتن. میگن مردم ریختن حوزه علمیه رو آتیش زدن، قم که یه پارچه آتیش و خونه... کوش این کنترل؟ هرچی آخوند و بسیجی و ریش و پشم رو گرفتن ریختن تو  استادیوم آزادی لخت مادر زاد، عبا و امامه است که وسط خیابون آتیش میزنن، پاشو ببین اینهمه طناب و یهو تو این دو ساعته از کجا جمع کردن... لامصب آخه الان وقته خوابه؟... اون موقع که همه خوابن تو یه نفری مُخ ما رو میخوری از بسکه علیه اینا شعار میدی حالا که همه ریختن بیرون تو خوابی. ترکمون  بزنن به این بعد از ظهر جمعه و این تلویزیون فکسنی تو و این زندگی. کجاس این کنترل؟
 وایساده بود روبروم. گفتم خدا نکنه راست باشه اینایی که گفتی. اگه اینطوری باشه دوباره برگشتیم سر جای اولمون. دوباره همون آش و همون کاسه، دوباره سی سال بت سازی و بت پرستی و دروغ و وعده و وعید. دوباره شکنجه و اعدام و زندان، دوباره ماتم و عزا و داغ عزیز... چشماشو گرد کردو خیره شد تو چشمام و آروم گفت حالت خوبه؟ معلوم هست چی داری میگی؟ تب که نداری؟... داری؟... تنت چرا خیسه... داشتی خواب میدیدی یا چی؟... چرا میلرزی چی شده؟...ا
 یه کم دور خودم چرخیدم از پنجره نگاهی به خیابون انداختم و گفتم تو دنبال چیزی میگردی. گفت آره این کنترل تلویزیونتو میخوام، اول فکر کردم که با هم ببینیم بعد دیدم که تو وسطاش هی ضد حال میزنی میکشونی بازی و به سیاست بعد گفتم یواشکی روشن میکنم خودم میبینم ولی کنترل و پیدا نکردم به خاطر همین ازت پرسیدم که کنترلش کجاس. پرسیدم، بازی؟ چه بازی؟... کی؟... چی؟... گفت پرسپولیس، فوتبال، همون توپ گِرده که یه عده دنبالش میدون،... تو حالت خوبه؟... چته گیج میزنی ؟... طوری شده؟.ا
 گفتم نه ، نه طوریم نیست خواب بودم، یهو که از خواب میپرم اولش یه کم گیجم. کنترلش نمیدونم کجاس بچه آبجیم دیروز باهاش بازی میکرد نمیدونم کجا انداخته، همین دکمه رو هم که فشار بدی روشن میشه، ببین... اینو، با اینام میتونی کانالارو بالا پایین کنی، صداشم با این... چای بذارم؟...ااا

22.5.11

خواب من

پایت را از خواب من درازتر کنی
در انتهای کوچۀ بن بستی
متوقف خواهی شد
که از تمام دار دنیا
پنجرۀ بسته ای در آغوش دارد
و زیر پنجره نوازندۀ کوری
که خود ارضایی نا تمامی را
چرت میزند


رضا رشیدپور